مامان رویا و فرشته درونش

فرشته ی توی حباب

علی گفتن

گل پسری یاد گرفتی اسم خودتو . میگی  علی .محبت هر کی رو که صدا میزنیم میگیم کوش  میگی  نیش. میگیم علی کو  میگی اینااااش. بوس عشقی عشق. همشم میگی نانا  نانا  رقاصی هستی واسه خودت.تشویق عاشقتم

[ يکشنبه 10 اسفند 1393 ] [ 20:09 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]

شیطون بلا یکم از کارات بگم.

دندونات شده 10تاخندونک شیطونیهات شده 100تاقه قهه جیگر شدی. اسمهایی که میگی :  گوجه :  گوجی

فایزه :  بایزه   بشین :  اش      الانم داری پشت در غر میزنی تامن یه دو کلام بنویسم. نمیزاری کهخطا 

[ يکشنبه 3 اسفند 1393 ] [ 11:14 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]
اولین مامان

گل پسری سلام.

عزیز دلم تقریبا دیگه داری یاد میگیری به من بگی ماما. خیلی لذت بخشه. ایشالا قسمت همه ی اونایی که دوست دارن مادر بشن، بشه. لحظه ی خیلی دوست داشتنیه. بوس 

یکم از اتو میترسی!!!!ترسو امروزم یهو گفتی اووو توووو . همه ی کلمات را همینطوری یهویی میگی. قربونت بشم

عاشق جاروبرقی هم هستی . همش میگی جااااااااااا . خسته 

عاشقتممحبت

[ شنبه 27 دی 1393 ] [ 22:00 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]
18 ماهگی

گل پسر شیطون سلام.

ماشاالله خوب واسه خودت شیطونی میکنی.هفته ی پیش هم رفتیم وواکسن 18 ماهگیتو زدی. شبش تب کردی و دست چپت رو تکون نمیدادی.هفته ی قبلش هم تب کرده بودی که فکرکنم واسه دندونات بود. یکی از دندون تخت هات هم در اومده. خلاصه اینکه لاغر شدی.غمگین 

یادگرفتی میگی بابا  ماما   حاجی   به جوراب میگی  جو .  میگیم گندم واسه کی بریزیم میگی جوجو . چای با چی بخوریم  میگی قَ . صبح که از خواب پامیشی میگی نوم . خلاصه شیرین کاریهای زیادی میکنی.

خواستیه مامان و بابایی

[ شنبه 20 دی 1393 ] [ 19:19 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]
دندون هشتم

سلام به گل پسری مامان. خوبی عزیزم.

از چند روز پیش دندون هشتمت هم نیش زده و داره در میاد. محبت ماشاالله شیطونیهاتم که دیگه نگو.... هر کسی رو که می خوای صدا کنی میگی آجی یا میگی دادا !!!  هر چیزی که دنبالشی میگی : کو !!! جیگری جیگر. همه دیوونت شدن چشمک  تاب تاب هم میکنی. دور گشتنی هستی

[ شنبه 8 آذر 1393 ] [ 22:40 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]
مهر ماه و مدرسه و ...

سلام جوجه طلایی

عزیزم بازم مهر شد و مامانی رفت سرکار. فقط  خوبیش اینه که بعدازظهری هستم. شما صبح با خیال راحت میخوابی ظهر با هم میریم ، تو میری خونه ی مامانی منم میرم مدرسه. فدات شم که دلم برت یه ذره میشه. راستی توی شهریور هم برات تولد گرفتیم حالا به بابایی میگم عکساشو بزاره توی وبلاگ. دندوناتم 7 تا شده.

خوشگل مامان و بابایی

[ سه شنبه 22 مهر 1393 ] [ 21:49 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]
شیطوووووون

گل پسری چطوری؟

ماشاالله خوب شیطونی میکنیا خووووب.یه دندون دیگه هم داری در میاری.5 دندان شدی!! وقت نمیکنم برات مطلب بنویسم.همه ی وقتم در اختیاره جنابعالیه!!! دوست داشتنیه مامان و بابایی

[ يکشنبه 19 مرداد 1393 ] [ 16:32 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]

سلام پسرم خوبی؟ به سلامتی یک سالتم شد.ماشااله دیگه راه میری البته هنوز یه موقع ها ترجیح میدی چهاردست وپا بری چون خیلی سریع تر میری;-) یه مقدار هم دربرخورد با بچه ها خشونت داری!!! همه ی بچه ها رو میزنی:-( 

[ شنبه 28 تير 1393 ] [ 14:35 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]
غیبت طولانی...

سلام گل پسرم

ببخشید  یکم درگیر اسباب کشی بودیم وقت نشد برات بنویسم خودتم ماشاالله شیطون شدی نمیزاری من بشینم سر لپ تاپ!! گل پسر نزدیک یک سالت بشه عزیزم.چقدر زود میگذره.

گل پسر دندونای بالاییتم یکیش در اومده دومی هم داره در میاد. واسه همین یکم لاغر شدی عزیزم.الانم با بابا مهدی رفتی بیرون که من نشستم برات بنویسم.خیلی ددری شدیا!!!! قربونت بشم من

[ شنبه 17 خرداد 1393 ] [ 12:50 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]
10 ماهگی

سلام عزیز دلم به سلامتی 9 ماهتم تموم شد و رفتی توی 10 ماهگی چند روز پیش هم سالگرد ازدواج مامانی و بابایی بود .

بالاخره وقت کردم یه چند کلمه برات بنویسم یکم سرمون شلوغه دنبال خونه ایم اسباب هم جمع میکنیم و .... به خاطر جنابعالی که مهد نری میخوایم بریم نزدیک خونه مامان اینا .تو هم که ماشالا شیطون شدی .تازشم میشینی ، چهاردست وپا راه میری قربونت برم عزیز دلم

[ پنجشنبه 21 فروردين 1393 ] [ 22:06 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]
دندون و عقیقه

سلام گل پسر مامانی

دورت بگردم گه بالاخره تنبلی رو کنار گذاشتی همت بستی به درآوردن دندون

الحمدالله یکی از دندونای جلو نیش زده

بمیرم که عذاب میکشی و از دست من و بابایی کاری برنمیاد

البته این دندون حاصل تلاش 2تا  مادربزرگاته که برای اولین بار در تاریخ  2بار آش دندونی برات پختن

یه سرماخوردگی هم داشتی که خداروشکر به خوشی و سلامتی اونم پشت سر گذاشتی.

راستی تا یادم نرفته امروز 5شنبه که 9 ماه و 5 روزته عقیقه شدی

ایشالا که قبول باشه و یه عمر صحیح و سلامت باشی.


عاشقتیم

 

[ پنجشنبه 15 اسفند 1392 ] [ 10:17 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]
چشم زن عمو جان
[ يکشنبه 20 بهمن 1392 ] [ 19:13 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]
مریضی

سلام پسر طلایی

عسل مامانی 7 ماهتم تموم شدلبخند هنوز خبری از دندون نیست ولی کم کم داری یاد میگیری بشینی  هفته ی قبل هم یکم مریض شده بودی گوشت یکم چرک کرده بود برده بودمت حموم اینقدر بی تابی کردی که آب رفت توی گوشت و تب کردی و ...  الان الحمداله خوب شدی ایشالا که دیگه مریض نشی عسلم. یاد گرفتی د  د   د   د   د   میکنی هر چی هم دم دستت میاد فوری میکنی دهنت ! الان هم خواب تشریف داری که من تونستم لپ تاپ رو روشن کنم و بنویسم اگه بیدار باشی نمیزاری که .واسه خودت جیگری شدی ها ! شیطونی هاتم خواستنیه . امروز هم به خاطر اینکه برف میومد مدرسه ها تعطیل شد و من موندم پیش عسلم ایشالا که فردا هم تعطیل باشه

[ سه شنبه 15 بهمن 1392 ] [ 16:04 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]
دندون پر ماجرا

جیگر طلا سلام

چه خبرا؟ حسابی مارو  با درد لثه هات گذاشتی سرکار!!! هر دوتا مامانیا برات آش دندونی درست کردند و هنوز از دندونات خبری نیست!! به زن عمو ماهرخ هم میگیم آش بزاره ببینیم دندونات در میاد یا نه !!!!  به خاطره جنابعالی  که صبح زود از خواب بیدارت نکنیم مامانیها زحمت میکشن میان پیشت ! بابایی صبح زود میره دنبالشون. شبها هم جدیدا" نمیخوابی باید بابایی بغلت کنه تکونت بده تا خوابت ببره. بیچاره بابایی . خیلی کمبود خواب داره! حالا من بعدازظهر ها یکم استراحت میکنم ولی بابایی یه موقع ها تا 10 شب سرکاره.با این حال با کوچکترین صدات از خواب پا میشه و میاد بغلت میکنه. البته تو هم به همون اندازه عاشق باباتی. خدا تو رو واسه بابایی و بابارو واسه تو نگه داره.الهی آمین

[ دوشنبه 23 دی 1392 ] [ 19:26 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]
پایان مرخصی

سلام نفس طلا

دیدی مامانی ،بالاخره مرخصی منم تموم شد و رفتم سرکار. روز اول که به من خیلی سخت گذشت از خونه زدم بیرون دلم برات تنگ شد.خیلی خیلی بد بود. کاش مرخصی نه ماه بود که حداقل بزرگتر شده بودی و هوا هم سردنبود. در هر صورت روزی رو که استرسش رو داشتم اومد و مجبور شدم تنهات بزارم.به برکت وجود مامان بزرگها شما مهد کودک هم نرفتی. قرار شد که دو تا مامانی ها کمک کنن و جنابعالی رو نگه دارن. دستشون درد نکنه.

توی مدرسه دلم که برات تنگ میشه عکست رو که روی موبایلمه میبینم  ولی نه تنها دلتنگیم برطرف نمیشه بلکه بیشتر بیتابت میشم. قربون اون چشای خوشگلت برم من. الان میفهمم خاله هدی وقتی مدرسه تموم میشه با چه عجله ای میرفت خونه.

الانم کنارم نشستی و انگار میفهمی من چی دارم برات مینویسم چند دقیقه ای یکبار هی دستت رو میزنی به دکمه های لپ تاپ و منم میگم : نکن بچه ، نکن علی ،..... بوس

[ يکشنبه 15 دی 1392 ] [ 17:11 ] [ مامانی رویا ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد